خرید بک لینک
سلام مونس من..آقا تنها تو و خدات میدونی چه حالیم..با چشمای تر برات دارم می نویسماین حسو اصلا دوست ندارم..برا تو که کاری نداره،از آقای مهربونی مثل تو هر چیزی بر میادخودمو زندگیمو به تو سپردم،هر چیز به خیر و صلاحمه برام رقم بزنقرار نیس و نبود که بعد از اون همه تلاطم و اون همه دگرگونی الان حالمآشوب باشهیعنی چی که این لحظه ها و ثانیه هام با بغض صبح بشه؟؟یعنی چی که باید روح و ذهنم تا صبح تو عذاب باشه یعنی چی که اگه یه روز خندیدم روز بعدش باید حتما با بغض و این حسا بگذره؟؟اگه مشهدی بودم مطمئنم از هیچکدوم این حس و حال خبری نبودتا بغض میومد سراغم با یه اراده خودمو میرسوندم حرمت اون قد به گنبدت زل میزدم تا نظر کنی بهمخیلی دلتنگتم آقا خیلی..همین لحظه خیلی به حس و حال حرمت احتیاج دارمبه خوابم بیا جان جوادت..این حال نامعلوم رو آروم کنبه امید دیدار پناه بی پناهان

برچسب: نویسنده: هلیا کوهی تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 0:23

سلام ماه من

سلام آقای خوب من..شب شهادتته اومدم به مادرت تسلیت بگم و قسمت بدم به دل پر غم امشب مادرت به دلمنگاهی کنی خودت بهتر از هر کسی میدونی و میتونی..

از من بپذیر نوکری هایم را

کوتاهی چشم و سینه و پایم را

آقا شب آخر صفر خالی کن

در صحن،امام رضا خودت جایم را

یا ضامن آهو

به امید دیدار پناه بی پناهان،یار غریبان

برچسب: نویسنده: هلیا کوهی تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 0:23

صفحه بندی